X
تبلیغات
رایتل

فصل عاشقانه من

چهارشنبه 15 مهر 1394

فصل عاشقانه من


سی و یکمین  پاییز زندگی ام


پاییز همیشه با من بوده ،  همدم دلم بوده....
پاییز حرفهای مرا میفهمد ، همیشه همراه با من قدم میزند....
سی و یک برگ ورق زده ام تا رسیده ام به یک برگ تازه...
شاید این آخرین برگ زندگی ام باشد یا شاید هنوز فصل هایی مانده....
چه زود میگذرد این زندگی ، انگار همین دیروز بود شعار میدادم درود بر زندگی...
گاهی خسته از آدمها ، بی محبتی ها ، بی وفایی ها ، گاهی غرق در عشق و خوشبختی ها...
گاهی خنده بر لب، گاهی اشک حلقه میزند در چشم....
گاهی تنها و خسته از زندگی ، گاهی نیز به ظاهر عاشق زندگی...
وابسته به زندگی ، باز هم بهانه های همیشگی ، در این کویر خشک و بی آب بیا تا با هم فرار کنیم از تشنگی...
دلم میخواهد در فصل تازه زندگی ، آدمهای تازه را ببینم ، نه آنهایی که در گذشته های من بوده اند و ای کاش نبودند....
رو به پاییز میکنم و سلامی دوباره، مهر می آید با رنگی دیگر اما عاشقانه....
برای منی که دلگیرم از گذر لحظه ها ، پاییز به من نفسی دوباره میدهد، مهر می آید و زندگی به من حسی دوباره میدهد ، حسی به لطافت برگهای زرد درختان ، حسی به زیبایی فصلی که در آن متولد شده ام ، من هم مثل پاییز در غمهایم نیز زندگی را زیبا می بینم....
گرچه خشک میشود برگها ، گرچه میریزد از تن شاخه ها اما مثل من به دنیا لبخند عاشقانه میزند...
دوباره باز میکنم دفتر زندگی را ، ورق میزنم فصل های رفتنی را ، تا برسم به فصلی تازه ، و مینویسم اولین خط از احساسم...
بدون پاییز بهاری در راه نیست...

فهرست
مهدی لقمانی در فیس بوک

آرشیو متن های مهدی لقمانی
آخرین نوشته های دفتر عشق
تعداد بازدیدکنندگان
تعداد بازدیدکننده های دفتر عشق