X
تبلیغات
رایتل

گدای محبت

چهارشنبه 19 خرداد 1395

گدای محبت


به یاد گذشته ها ، پرسه در کوچه دلواپسی ها ، اشک در چشمانم و آه میکشم

به یاد لحظه هایی که در کنارم بودی و با هم میخندیدم و از عشق میگفتیم

به یاد روزهایی که به عشق با هم بودن تمام ثانیه ها برایمان شیرین بودند

یک لحظه به خودم آمدم و تو نبودی و من مانده بودم و چشمهای خیسم....

در آن لحظه تشنه محبت بودم ، در آن لحظه آرزویم این بود یکی بیاید تا با او درد دل کنم

خسته در گوشه ای از شهر ، هر که مرا میدید میگفت این دیوانه محبت را گدایی میکند

قلبم در سینه و دل روبروی من ، بیایید و بریزید هر چه محبت دارید در کاسه دلم..

به یاد گذشته ها در حسرت آن روزها میسوزم ، یادش بخیر آن روزی که گفتی بی تو میمیرم...

نتوانستم فراموش کنم آن حرفهایی که شنیدم ، احساسی که در تو حس کردم شاید میگفتم از ته دل است...

نتوانستم فراموش کنم دلی را که شکستی و عهدی را که زیر پا گذاشتی....

درجستجوی ذره ای محبت ، چیزی که دیگر نیست ، و برایم حتی از سوی یک غریبه هم آرزوست


فهرست
مهدی لقمانی در فیس بوک

آرشیو متن های مهدی لقمانی
آخرین نوشته های دفتر عشق
تعداد بازدیدکنندگان
تعداد بازدیدکننده های دفتر عشق